خامة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) (اِ.)<BR>۱- ابریشم خام.<BR>۲- سرشیر.<BR>۳- قلم.<BR>۴- توده، تل ریگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) (اِ.) ۱- ابریشم خام. ۲- سرشیر. ۳- قلم. ۴- توده، تل ریگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خامة. [ م َ ] (ع اِ) رجوع به خامه شود.
خامة. [ م َ ] (اِخ ) ناحیه ای در اطراف بخارا که نهر خامة آن را مشروب میکرده است . (از کتاب احوال و اشعار رودکی ج ١ تألیف سعید نفیسی ص ١١١).
خامة. [ م َ ] (اِخ ) نهری است که از آبادانیهای اطراف بخارا میگذشت و روستاهای بسیار را سیراب میکرد و شهری بنام خامه را مشروب مینمود. (از کتاب احوال و اشعار رودکی ج ١ تألیف سعید نفیسی ص ١١١).
مترادف و متضاد واژهدان
سرشیر، چربی شیر، قیماق، نمشک قلم، کلک نخ نتابیده ابریشمنتابیده، ابریشم خام توده، تل (ریگ)