خان زاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خان زاده . [ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) پسر خان . ولد خان . پسر آقا.
خانزاده . [ دَ / دِ ] (اِخ ) علاءالملک ترمذی . یکی از بزرگان است و وقتی که امیرتیمور از گذر ترمذ بر آمویه عبور نمود در خانه ٔ این خانزاده وارد شد و او آنچه لوازم طوی و پیشکشی بود بتقدیم رسانید و بعد از آن امیرتیمور از آنجا به کش رفت . (از حبیب السیر ج ٣ چ کتابخانه ٔ خیام ص ٥٢٦).
خانزاده . [ دَ / دِ ] (اِخ ) دختر آق صوفی سوین بیک است . سوین بیک با یوسف صوفی و حسین صوفی برادر بود و حسین صوفی چون با کیخسرو ختلانی همداستان شد بجنگ امیرتیمور آمد و در کنار آب قاون بین فریقین تلاقی افتاد، حسین فرارکرد و بعد از دو سه روز بعالم دیگر شتافت . پس از مرگ او یوسف صوفی از کرده ٔ برادر عذر خواست و امیرتیمور عذر او را پذیرفت بشرط آنکه خانزاده دختر سوین بیک را به امیرزاده جهانگیر دهد. یوسف صوفی قبول کرد و خانزاده را بسمرقند فرستاد تا بعقد امیرزاده جهانگیر درآید. (از حبیب السیر ج ٣ چ کتابخانه ٔ خیام ص ٤٢٢).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی