خانق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانق . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده ببلاد نزار. یاقوت چنین آرد: ابومنذر گفت : نقل کرده اند که ایادبن نزار و برادران در تهامه و حدود آن زندگی میکردند ناگاه بین آنها جنگ درگرفت و طایفه ٔ مضر و ربیعه دو فرزند دیگر نزار را علیه ایاد یاری کردند و بین آنها در خانق، که حال از بلاد کنانةبن خزیمة است، جنگ درگرفت و در این جنگ ایاد هزیمت یافت . یکی از بنی حفصةبن قیس بن عیلان در ذم ایاد گفته است : ایاداً، یوم خانق، قد وطئنا بخیل مضمرات قد برینا ترادی بالفوارس کل یوم غضاب الحرب تحمی المحجرینا فابنا بالنهاب و بالسبایا و اضحوا فی الدیار مجدلینا (از معجم البلدان یاقوت حموی ).
خانق . [ ن َ / ن ِ ] (ع ص، اِ) خفه کننده ٔ گلو. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ شعب تنگ . شکاف تنگ . ◄ کوچه ٔ باریک . (منتهی الارب ). ◄ کابوس . (بحر الجواهر). جاثوم . نیدلان . بَختَک .