خانقاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ معر. ] (اِمر.)<BR>۱- خانه، سرا.<BR>۲- محلی که درویشان و مرشدان در آن سکونت کنند و رسوم و آداب تصوف را اجرا نمایند.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ معر. ] (اِمر.) ۱- خانه، سرا. ۲- محلی که درویشان و مرشدان در آن سکونت کنند و رسوم و آداب تصوف را اجرا نمایند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانقاه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل . واقع در ٢٤ هزارگزی جنوب خاوری اردبیل مسیر شوسه ٔ بلقاباد اردبیل . ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و دارای ٤١٧ تن سکنه که شیعی مذهب و ترک زبانند. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است . اهالی بزراعت و گله داری اشتغال دارند و راه شوسه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خانقاه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان روضه چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیّه . واقع در ٦٥٠٠ گزی شمال باختری ارومیّه و ٢ هزارگزی جنوب ارابه رو ارومیّه به موانا. ناحیه ای است که در سینه ٔ کوه قرار دارد، آب و هوای آن معتدل و سالم و دارای ٨٠ تن سکنه میباشدکه سنی مذهب و کرد زبانند. از رودخانه ٔ شهر چای و قنات و چشمه مشروب میشود و محصولش غلات و توتون و چغندرو حبوبات میباشد. اهالی بکشاورزی اشتغال دارند و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خانقاه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد. واقع در ٨٥ هزارگزی شمال خاوری فریمان و سر راه مالرو عمومی فریمان به بغبغو. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر. دارای ٢٣٣ تن سکنه که شیعی مذهب و فارسی زبانند. این ده از قنات مشروب میشود و محصولاتش غلات، بن شن می باشد، اهالی بکشاورزی گذران میکنند و راه مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
خانقه، خانگاه، عبادتگاه صوفیان رباط، تکیه، لنگر عبادتگاه، بتخانه، دیر، صومعه، عبادتخانه، کلیسا، کنشت، کنیسه، معبد
واژگان فارسی سره واژهدان
خانگاه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی