خاوند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) (اِ.) خداوند، صاحب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) (اِ.) خداوند، صاحب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاوند. [ وَ ] (اِ) صاحب بزرگ خانه . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ ضیاء). ◄ صاحب ملک . (فرهنگ ضیاء). ◄ ولی نعمت . ◄ مغرب . (ناظم الاطباء).
خاوند. [ وَ ] (اِخ ) رجوع به خواجه خاوند و خواجه خواند شود.
خاوند. [ وَ ] (اِ) مخفف خداوند است که صاحب و بزرگ خانه باشد . (از برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ١ ورق ٣٦٠). تا دیگر باره بهزیمت شدند و خلقی بسیار از ایشان کشته شدند و آنکه ماند بگریخت و خاوند دیهه نرشخ زنی بود شوی او را شرف نام بود و او سرهنگ ابومسلم بود. (از تاریخ بخارای نرشخی ص ٨٤). ♦ امثال : کالای بدبریش خاوند . ◄ محدد که از حدود باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). فلک نهم که به عربی «محددالجهات » خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
خداوند صاحب، مالک ولینعمت خواجه