خاویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وِ یَ یا یِ) [ ع. خاویة ] (ص.) زمین خالی (از سکنه.)<br>
فرهنگ فارسی معین
(وِ یَ یا یِ) [ ع. خاویه ] (ص.) زمین خالی (از سکنه.)
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاویة. [ ی َ ] (ع ص ) مؤنث خاوی . زمین خالی از اهل خود. خالیه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (المنجد). منه : ارض خاویة. ج، خاویات : فتلک بیوتهم خاویة.(قرآن ٢٧ / ٥٢). ◄ ساقطه، بروی افتاده . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از تاج العروس ) (ناظم الاطباء): فهی خاویة علی عروشها. (قرآن ٢٢ / ٤٥).
واژگان قرآن
فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةَ «خاویه» از مادّه «خواء» (بر وزن هواء) گاه، به معناى ساقط گشتن و ویران شدن است، و گاه به معناى خالى شدن; این تعبیر در مورد ستارگان (شهب) که سقوط مى کند نیز آمده، مى گویند: «خوى النجم» یعنى ستاره سقوط کرد. «راغب» در «مفردات» مى گوید: معناى اصلى «خوى» خالى شدن است، این تعبیر در مورد شکم هاى گرسنه، گردوى پوک و ستارگان خالى از باران گفته شده است (عرب جاهلى معتقد بود که هر ستاره اى در افق ظاهر مى شود بارانى همراه دارد).(12)