خاک نشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاک نشین . [ ن ِ ] (نف مرکب ) نشیننده بر خاک . مجازاً متواضع و منکسر و خاکسار و خلیق . (آنندراج ) : با خاک نشینان بنشین تا گویند هر چیز سبک تر است بالا باشد. خاقانی . ◄ مرده چونکه در خاک کنندش : ای دو جهان زیرزمین از چه ای خاک نه ای، خاک نشین از چه ای ؟ نظامی . ◄ (اصطلاح تصوف ) واصل : نه در اختر حرکت بود و نه در قطب سکون گر نبودی بزمین خاک نشینانی چند. حاجی ملاهادی سبزواری .
مترادف و متضاد واژهدان
بیچاره، بینوا، بدبخت فروتن، خاکسار، خلیق، متواضع، خاکی ساکن کره خاکی (متضاد: افلاکی) مدفون، مرده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی