خاکریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- سنگر.<BR>۲- محلی که خاک در آن ریزند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- سنگر. ۲- محلی که خاک در آن ریزند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاک ریز. (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔبخش مرکزی شهرستان زنجان واقع در ٢٧ هزارگزی جنوب زنجان و ٣ هزارگزی راه عمومی . ناحیه ای است کوهستانی وسردسیر دارای ١١٨ تن سکنه با مذهب شیعه و زبان ترکی . آب آنجا از چشمه سار و محصولاتش غلات و انگور است . شغل اهالی زراعت و قالیچه و گلیم و جاجیم بافی است و راهش مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
خاک ریز. (اِخ ) دهی است از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در ٣٥ هزارگزی شمالی گرمی و یک هزارگزی شوسه پیله سوار اصلاندوز. ناحیه ای است جلگه ای دارای آب و هوای معتدل و ٥ تن سکنه که مذهبشان شیعه و زبانشان ترکی است . آب آنجا از چشمه سار و محصولات آنجا غلات میباشد. شغل اهالی زراعت وراه ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
خاک ریز. (اِخ ) دهی است از دهستان افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان . واقع در ٣ هزارگزی باختر قصبه ٔ اسدآباد و کنار راه فرعی اسدآباد به آجین . ناحیه ای است جلگه ای و سردسیر و مالاریائی دارای ٢٢٤٦ تن سکنه که مذهبشان شیعه و زبانشان ترکی و فارسی است آب آنجا از سه رشته قنات و رودخانه شهاب لوجین میباشد. محصولاتش غلات و انگور و لبنیات و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری میباشد. صنایع دستی زنان قالی بافی و راه اتومبیل رو است این ناحیه یک دبستان و ١٢ باب دکان دارد. قالیچه های بافت این ده در بخش اسدآباد بخوبی مشهور است و تپه مصنوعی از آثار ابنیه ٔ قدیمیه نیز در آنجا وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
مترادف و متضاد واژهدان
خاکریز، حریم (رودخانه، نهر، جویآب) سیلبند، بند پشته، سنگرخاکی، پناهگاه (سربازاندرجبهه)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی