خباثت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ ثَ) [ ع. خباثة ] (اِمص.) پلیدی، ناپاکی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ ثَ) [ ع. خباثه ] (اِمص.) پلیدی، ناپاکی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خباثت . [ خ َ / خ ِ ث َ ] (ع اِمص ) پلیدی . ناپاکی . (ناظم الاطباء) (از ترجمان عادل بن علی ) (دهار) : سخن چون زر پخته بی خبائث گردد و صافی چو او را خاطر دانا به اندیشه بپالاید. ناصرخسرو. ◄ بدکاری . بدعملی . ◄ بدذاتی . بدجنسی . ◄ بی آبرویی . بی شرفی . ◄ حقارت . پستی . ◄ نجاست . (از ناظم الاطباء). رجوع به خباثة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بدجنسی، بدسرشتی، بدنهادی، پستفطرتی، پلیدی، شرارت بدجنس شدن، بدطینت گشتن، پلیدشدن پلیدی، ناپاکی
واژگان فارسی سره واژهدان
ناپدید، ناپاکی، پلیدی، بدنهادی، بدسرشتی