خباره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خباره . [ خ َ رَ / رِ ] (ص ) چست و چالاک و جلد و هوشیار در کارها. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ ضیاء) (از انجمن آرای ناصری ). گربز. باهوش . ج، خبارگان : برفت بردمشان یکدو منزل و همه را بکشت و دشمن دین را بکشت باید زار خبارگان صف پیل آن سپه بگرفت نفایگان را پی کرد و خسته و افکار فرخی (از انجمن آرای ناصری ). فلک روغن گری گشته ست ما را بکار خویش در جلد و خباره ز ما اینجا همی گنجاره ماند چو روغن برگرفت از ما عصاره . ناصرخسرو.