خباط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ) [ ع. ] (اِ.) حالت شبیه دیوانگی، شوریدگی مغز، شوریده مغزی، پری زدگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ) [ ع. ] (اِ.) حالت شبیه دیوانگی، شوریدگی مغز، شوریده مغزی، پری زدگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خباط. [ خ ِ ] (ع ِ اِ) علامتی که در صورت گذارند و آن از جهت پهنا بسیار بزرگ است . این علامت از آن بنی سعد میباشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از معجم الوسیط) (از البستان ) (از منتهی الارب ). ◄ داغی که بر ران گذارند. ج، خبط. (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ گشنی . ضراب . (از منتهی الارب )(از لسان العرب ) (از منتهی الارب ) (از متن اللغة).
خباط.[ خ َب ْ با ] (اِخ ) عیسی بن ابوعیسی خباط. اهل کوفه است و از شعبی و نافع روایت میکند. او در عین حال درزیگر بوده و او را خیاط نیز مینامند و چون گندم می فروخته حناّط نیز لقب داشته است و بقول ابن اثیر بسال ١٥١ هَ .ق . درگذشت . (از لباب الانساب ابن اثیر ص ٣٤٢).
خباط. [ خ َ ] (ع اِ) غبار و گرد که از حرکت پا خیزد. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ) (البستان ) (لسان العرب ) (منتهی الارب ).