خبرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبرت . [ خ ِ رَ ] (ع اِمص ) خبرة. دانش . آگاهی . بصیرت . (از معجم الوسیط) (متن اللغة). دانستگی، ماهی المعرفة ببواطن الامور.(تعریفات جرجانی ). رجوع به خِبرَه شود : اهل خبرت و معرفت دانند که در لغت عجم مجال زیادتی مانعی نیست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بخبرت بصر از الوان و اکوان و متبرجات و متنزهات تمتع می یابد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اصحاب فطنت و ارباب خبرت . (گلستان ). وزیبا گفته اند خداوندان فطنت و خبرت . (گلستان ). ◄ آزمایش . (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
خبرت . [ خ ُ رَ ] (ع اِمص ) آگاهی . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ بصیرت در امری . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (اِ) کارشناس . (یادداشت بخط مؤلف )رجوع به خِبرَه و خُبرَه شود. ◄ (مص ) آزمودن . (دهار). رجوع به خُبرَه در این لغتنامه شود.