خبرجوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبرجوی . [ خ َ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه کسب خبر کند. جوینده ٔ خبر. رجوع به خبرجو شود. مغز نظامی که خبرجوی تست زنده دل از غالیه ٔ بوی تست . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبرجوی . [ خ َ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه کسب خبر کند. جوینده ٔ خبر. رجوع به خبرجو شود. مغز نظامی که خبرجوی تست زنده دل از غالیه ٔ بوی تست . نظامی .