خبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبط. [ خ ُ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ خباط و خبیط.
خبط. [ خ ِ ] (ع اِ) آب کمی که در حوض باقی می ماند . (از معجم الوسیط).
خبط. [ خ َ ] (ع اِمص ) در بین فارسی زبانان مصدر خبط عربی در موارد زیر بکار میرود: آمیختگی عقل با جنون . (از ناظم الاطباء). ◄ اشتباه . رفتن به راه غلط. عدم بینایی در کاری . (از ناظم الاطباء). ◄ لغزش . بسر افتادگی : تا که پیش از خبط بگشاید رهی تانیفتد زان فضیحت در چهی . مولوی . ♦ خبط بودن ؛ اشتباه بودن، ناهنجاربودن . منحرف از راه راست بودن . ناصحیح بودن . چون : خبط بود که از این راه رفتم، یا آنکه گوییم خبط بود اقدام به این عمل کردن .