خبق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبق . [ خ َ ] (ع مص ) تیز دادن . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ حقیر و خردانگاشتن کسی را نسبت بخود: خبق فلاناً؛ به معنی خرد و حقیر دانست فلان را نسبت بخویش . (از منتهی الارب ).
خبق . [ خ َ ] (ع صوت ) آوازی که از فرج زن در وقت جماع برآید. (از ناظم الاطباء). ◄ آواز. (از منتهی الارب ).
خبق . [ خ َ ب َ ] (ع اِ) آواز. (از آنندراج ). صدا. صوت . بعید نمی آید که این کلمه اسم صوت باشد چنانکه در ماده ٔ خَبق نیز چنین گمانی میرود.