واژه جو

خبیر کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خبیر کردن . [ خ َ ک َ دَ ](مص مرکب ) مطلع کردن . واقف کردن . آگاه کردن . مطلع نمودن . اطلاع دادن . آشنا کردن . بینا کردن : هر جمادی را کند فضلش خبیر غافلان را کرده قهر او ضریر. مولوی .

معنی خبیر کردن | واژه جو