خبیره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبیره . [ خ َ رَ / رِ ] (ص ) ساخته .پرداخته . ◄ جمع حساب . ◄ پیچیده . (از برهان قاطع). ◄ سنجیده . (اوبهی ). ◄ تل ریگ . توده ٔ ریگ . (برهان قاطع).
خبیره . [ خ َ رَ ](ع اِ) پاره ای از مو. ◄ گوسپند که جماعتی بشرکت خریده ذبح کنند. ◄ پشم نیکوی گوسپند از اول بریدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).