ختا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختا. [ خ َ ] (اِخ ) کلمه ای است از «ختای » و آن نام ولایتی است از ترکان و در شعر و نثر فارسی گاهی به این شکل یعنی «ختا» آمده است برای اطلاع از وضع جغرافیایی آن رجوع به «ختای » شود : بگامی سپرد از ختا (خطا) تا کسی بیک تک دوید از بخارا به وخش . شاکر بخاری . بنه ٔ خان ختا با بنه ٔ خان تتر. فرخی . ختاخان را مرادآمد که با تو دوستی گیرد همی خواهد که آید چون قدرخان نزد تو مهمان . فرخی . او بسند و بسراندیب بجیپور بود هیبت او بختاخان و بفرغان و تغان . فرخی . نی ز اول دوستانت را نبودی تو الف نی چنان گشتی کنون کز خطه ٔ چین و ختا. سنائی . بابل نفس است بازار نکورویان چین حاصل روحست گفتار عزیزان ختا. سنائی . لعبتان ختا و خرخیزی آب و آتش ببرده از تیزی . سنائی . سنبلستان خطم خشک نگشته است هنوز بمن آیید که آهوی ختایید همه . خاقانی . رأی صوابش ببین کز مدد نه فلک خان ختا را نهاد مائده ٔ هفتخوان . خاقانی . با لشکر ختا برای مصلحتی صلح کرده بود. (گلستان سعدی ). جماعت حکماابتدا و انتهای آفرینش را منکرند و میگویند لازم ذات واجب الوجود است و هرگز نبوده که نبوده و هرگز نباشدکه نباشد و اهل شرع، مدت ابتدای آفرینش را حصر نکرده اند. اما گفته اند هم ابتداش باشد هم انتهاء چه منزه، از ابتدا و انتها ذات واجب الوجود است و علماء هند وختا و ختن و چین و ماچین بخشیان و فرنگان ... (از تاریخ گزیده چ نوائی ص ٨). از پل مالان تا باغ جهان آرا کوچه ها و بازارها را آیین بستند و چهار طاقها برافراخته تمامی جدران و دکاکین را بدیبای چین و مخمل فرنگ و اطلس ختا و تاچه هفت رنگ بیاراستند. (حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ١٨٥). لاجرم سلک جمعیت دشمنان نکبت قرین مانند زلف خوبان ختا و چین پریشان گشت و الوند از معرکه ٔ جنگ روی گریز بصوب ارزنجان آورده از نام و ننگ درگذشت . (حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ٤٦٦). الاقلیم الرابع: این اقلیم به آفتاب تعلق دارد و وسط معموره ٔ عالم و مسکن اشراف اولاد آدم است و متوطنان بلاد این اقلیم بحسب صورت و سیرت افضل اولاد بشرند و بوفور حسن خلق و لطف طبع مظهر اصناف فضل و هنر و ابتداء اقلیم چهارم از مشرق از شمال بلاد چین بود پس بر اراضی تبت و خرخیز وختا و جبال کشمیر و بلغر و بدخشان و جنوب بلاد یأجوج و مأجوج گذرد پس بر وسط دیار بکر و بلاد عراق و دیار ربیعه و شمال بلاد شام گذرد و آنجا بحر روم را قطعکند و بر جزیره ٔ قبرس و سقلیه و شمال بلاد مصر و اسکندریه و بلاد باریقی و بلاد افرنجه و طنجه بگذرد و بساحل بحر محیط منتهی شود بعضی از مواضع غریبه ٔ این اقلیم بر این موجب است . (حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ٦٣٤).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه