ختام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ) [ ع. ] (اِ.) پایان، آخر، انجام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خِ) [ ع. ] (اِ.) پایان، آخر، انجام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختام . [ خ ِ ] (ع اِ) پایان کار. (ترجمان عادل بن علی ). سرانجام . (مهذب الاسماء). آخر. فرجام کار : ختام عمر خدایا بفضل و رحمت خویش بخیر کن که همین است غایةالامال . سعدی . ♦ حسن ختام ؛ نکویی پایان امری . ♦ خیر ختام ؛ آنچه پایان آن خیر است . منه : والسلام خیر ختام ◄ آخر شراب نوشی . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ گل و موم و مانند آن که بدان مهر کنندبر چیزی . مُهر. (منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (مهذب الاسماء). ◄ اثر مهر : یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک . (قرآن ٢٥/٨٣-٢٦)اء حرزفرشتگان چپ و راست می کنم این نامه را که داشت ز مشک ختن ختام . خاقانی . ◄ جای پیوند مفصل است . ج، خُتم . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ مقامی است از مقامات صوفیان . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
ختام . [خ ِ ] (ع مص ) مصدر دیگر ختم است . رجوع به ختم شود.