ختع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختع. [ خ َ ] (ع مص ) رفتن درتاریکی و گذشتن در آن بقصد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ راهبری کردن در تاریکی شب . (از متن اللغة) : اعیت ادلاء الفلاة الختعا. رؤبة (از اقرب الموارد). ◄ رفتن . روان شدن . (از متن اللغة) (اقرب الموارد): ختعالرجل فی الارض ؛ ای ذهب و انطلق . ◄ گریختن . (از اقرب الموارد) (متن اللغة) (تاج العروس ) (منتهی الارب ). ◄ تیز رفتن . (از متن اللغة) (منتهی الارب ). ◄ بناگاه بر کس درآمدن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (تاج العروس ) (منتهی الارب ). ختع علیهم . ◄ لنگان رفتن کفتار. ختعت الضبع. (از متن اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ نیست شدن و رفتن کوراب . اضمحلال سراب . ◄ در پشت شتر رفتن فحل . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد): ختع الفحل خلف الابل ؛ ای قارب فی مشیه .
ختع. [ خ َ ت ِ ] (ع ص ) دلیل حاذق . راهبر واقف . (از متن اللغة). دلیل ماهری که در حرکت متوقف نشود و حیران نگردد. (معجم الوسیط). ◄ (اِ) کفتار. (از اقرب الموارد). ضبع.
ختع.[ خ ُ ت َ ] (ع اِ) کفتار. (از منتهی الارب ). نامی از نامهای کفتار است ولی ثبت نشده است . (از متن اللغة). کفتار ماده . (از ناظم الاطباء). ◄ راهبر دانا در رهبری . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط): وجدته خُتَع لاسکع؛ ای لایتحیر. (از متن اللغة).