ختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ تَ) (اِ.) داماد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ تَ) (اِ.) داماد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختن . [ خ َ ت َ ] (ع اِ) پدرزن . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط). ج، اختان . ◄ برادرزن . (منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) ج : اختان . ◄ داماد. صهر. (از منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) ج، اختان : جود سپاهست و تو او را ملک فضل عروسست و تو او را ختن . فرخی . همتش آب و معالی ام و بیداری ولد حکمتش عم و جلالت خال و هشیاری ختن . منوچهری . در کشاف اصطلاحات فنون آمده : هر جفت ذات رحم محرم از او را مانند شوهر دختر و خواهر و عمه و امثال آنها را ختن نامند و همچنین محارم ازواج را هم ختن گویند زیرا اصطلاحاً آنها نیز ختن باشند. گفته اند این در عرف ایشان است . اما در عرف ما شامل نباشد مگر ازدواج محارم را.چنانچه در هدایه و کافی بیان شده و در قاموس گوید ختن داماد است و در مغرب گوید: ختن در زبان عرب هر کسی است که از قبل زن مانند پدر و برادر باشد و در نزدعامه شوهر دختر را ختن نامند چنانچه جامعالرموز گفته است .
ختن . [ خ َ ت َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن احمدبن وزیربن حکم دمشقی ختن . او ختن و صهربن ابی الحواری و از اهل دمشق بود. او از ولیدبن مسلم و ضمرةبن ربیعه و مروان بن محمد و محمدبن شاپور و عبدالعزیزبن ولیدبن سلیمان بن الی السائب روایت کرد. ابن ابی حاتم گفت پدرم از او حدیث شنیده و نقل کرده است . و او گفت وی ثقه است . (از انساب سمعانی ).
ختن . [ خ َ ت َ ] (اِخ ) ابوحمزه سعدبن عبیدة الختن . او ختن ابی عبدالرحمن سلمی است از او منصور و اعمش و علقمه و قطربن خلیفه روایت کرده اند. او از ثقات است و ابن ابی حاتم گفت که از پدرم شنیدم که می گفت سعدبن عبیده حدیث او را می نوشت او قبلاً آرای خوارج را روایت میکرد ولی بعداً آنرا ترک کرد. (از انساب سمعانی ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه