ختوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختوم . [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ ختم . انگشتریها. حلقات صاحب نگین که برای حلیه ٔ انگشت دست بکار می برند. (از متن اللغة) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ختوم . [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ ختم . انگشتریها. حلقات صاحب نگین که برای حلیه ٔ انگشت دست بکار می برند. (از متن اللغة) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).