خثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خثر. [ خ َ ث َ ] (ع مص ) استحیاء. ◄ در خانه ماندن و برای کسب و روزی از خانه بیرون نرفتن . رجوع به خَثر شود.
خثر. [ خ َ ] (ع مص ) دفزک شدن شیر و چغرات گشتن آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غلیظ شدن شیر. (از متن اللغة). کلچیدن . بستن شیر. ◄ کم کردن آب زیادی و بی فایده . (دزی ج ١ ص ٣٥٢). غلیظ شدن آب . ستبر شدن مایع مقابل رقت . (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ سنگین شدن قلب . شوریده دل شدن . تباه گردیدن عقل . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ شرم کردن . استحیاء. در خانه ماندن و برای قوت و توشه بیرون نرفتن . (از ناظم الاطباء) (متن اللغة).