خثعمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خثعمی . [ خ َ ع َ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ . وی از شاعران عرب بود و او راست : کتاب الشعر و الشعراء. رجوع به الفهرست ابن الندیم و عیون الاخبار ج ٣ ص ١٦٨ و ج ٢ ص ١٩٢ شود : صلصل خواند همی شعر لبید و زهیر نارو راند همی مدح جریر و خثم . منوچهری .
خثعمی . [ خ َ ع َ ] (اِخ ) عباس بن سفیان الخثعمی . وی از دریاسالاران دوره ٔ عباسی است و بزمان خلافت منصور عباسی فرماندهی نیروی دریایی عرب را بعهده داشت . بسال ١٤٦ هَ . ق . با قبرسیان جنگید و اولین کسی بود که در عهد بنی عباس بجنگ با قبرس دست زد. وفاتش محتملاً در ١٥٠ هَ . ق . اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی چ ٢ج ٤ ص ٣٣) و رجوع به تهذیب ابن عساکر ج ٧ ص ٢٢٢ شود.
خثعمی .[ خ َ ع َ ] (اِخ ) ابوعبدالله مصعب بن مقدام خثعمی کوفی از اهل کوفه بود و از مسعر و سفیان ثوری و حسن بن صالح و اسرائیل بن یونس و داود طائی حدیث شنید و از اومحمدبن عبداﷲبن نمیر و ابوبکربن ابی شبیه و ابوبکربن محمدبن العلاء و اسحاق بن راهویه حدیث کردند یحیی بن معین بر اوثنا کرد و او را بثقه بودن بستود. مرگش درسال ٢٠٣ هَ . ق . اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی ).