خجالت بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجالت بردن . [ خ َ / خ ِ ل َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) خجالت کشیدن . تحمل خجالت کردن . کسب خجالت کردن : باندازه ٔ بود باید نمود خجالت نبرد آنکه ننمود و بود. سعدی (بوستان ). گربقیامت رویم بی خرو بار عمل به که خجالت بریم چون بگشایند بار. سعدی . قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم . حافظ.