خجخاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجخاج . [ خ ِ ] (ع ص ) استخفاء. (از معجم الوسیط). یقال : خجخج الرجل ؛ لم یبد ما فی نفسه . (از معجم الوسیط). ◄ با سرعت و تندی حلول کردن . با تندی جایی نشستن . (از متن اللغة). ◄ وزیدن شدید باد، یقال : خجخج الریح ؛ مرت شدیداً و التوت . (از معجم الوسیط). ◄ خود را پنهان کردن . به گوشه ای جمع شدن و بنظر نیامدن . (از متن اللغة).
خجخاج . [ خ َ ] (ع اِ) کسی که زیاده روی در کلام کند و برای کلام او معنی و جهتی نباشد. ◄ کسی که خیال کند در کارش براه راست است ولی واقعاً چنین نیست . (از متن اللغة).