خجسته سفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خجسته سفر. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ س َ ف َ ] (ص مرکب ) آنکه سفر او خجسته است . آنکه سفرش خیر است . آنکه سفرش میمون است . مبارک سفر. متبرک سفر. باسعادت سفر : زان خجسته سفر این جشن چو باز آمد سخت خوب آمد و بایسته بساز آمد. منوچهری .