خداآفرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خداآفرین . [خ ُ ف َ ] (ن مف مرکب ) غیرمصنوع . قُدرَتی . طبیعی . غیرمکتسب . جبلی . فطری . (یادداشت بخط مؤلف ) : شرم خداآفرین بر دل اوغالبست شرم نکوخصلتی است در ملک محتشم . منوچهری .
خداآفرین . [ خ ُ ف َ ](اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بوق شهرستان رفسنجان .واقع در سی هزارگزی شمال باختری رفسنجان و چهارهزارگزی باختری راه مالرو رفسنجان به بافق . بدانجا دو خانوار سکونت دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
خداآفرین . [ خ ُ ف َ ] (اِخ ) (پل ...) نام پلی است بروی ارس . حمداﷲ مستوفی گوید: پل خداآفرین بر آب ارس در حدود زنگیان است و بکربن عبداﷲ صاحب رسول صلی اﷲ علیه و سلم ساخت در سنه ٔ خمس عشر هَ .ق . (از نزهة القلوب چ لیدن ص ٨٨). رجوع به پل خداآفرین در این لغت نامه شود.