خدابنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدابنده . [ خ ُ ب َ دَ / دِ ] (اِخ ) وی چهارمین پادشاه از خاندان صفویست که فرزند شاه طهماسب اول و نوه ٔ شاه اسماعیل اول بوده . بسال ٩٨٥ هَ .ق . پس از برادرش تکیه بر اورنگ شاهی زد، ولی بواسطه ٔ ضعف و ناتوانی نتوانست کاری کند و آنچه انجام میافت، بدست فرزند اکبرش حمزه میرزای صفوی بود. بدوران او سپاه عظیمی ترک از طرف سلطان مرادخان ثالث پادشاه عثمانی بسوی ایران آمد و پس از جنگهای سخت و خونین شهرهای تبریز و شروان و تفلیس و نواحی دیگری بتصرف نیروی عثمانی درآمد وچون حمزه میرزا کشته شد، سپاه ایران بکلی شکست خورد و وضع داخلی ایران نیز بهرج و مرج افتاد تا آنکه فرزند دوم او شاه عباس اول از خراسان بپایتخت آمد و بجای پدر زمام امور را بدست گرفت . سلطان خدابنده نیز به اندک مدتی پس از آن درگذشت . (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣). رجوع به سلطان محمد صفوی در این لغت نامه شود.
خدابنده . [ خ ُ ب َ دَ / دِ ] (اِ) نام قسمی پول نقره بوده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
خدابنده . [ خ ُ ب َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند. واقع در شش هزارگزی جنوب خاوری تربت حیدریه و هفت هزارگزی شمال خاوری شوسه ٔ عمومی تربت به جنگل . این ناحیه در جلگه واقع و آب و هوای آن معتدل و دارای ٢٩٩ تن سکنه ٔ فارسی زبان میباشد. دهکده ٔ خدابنده از قنات مشروب می شود و محصول آنجا غلات، چغندر و پنبه است . اهالی آن بکشاورزی و گله داری و کرباس بافی گذران میکنند و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه