خدشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ ش) [ ع. خدشة ] (اِ.) خراش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ ش) [ ع. خدشه ] (اِ.) خراش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدشه . [ خ َ ش َ ] (ع اِ) خراش . (از آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ازناظم الاطباء) : و این چشم زخمی بود بر چهره ٔ اقبال و خدشه ای بر صفحات احوال او. (جهانگشای جوینی ) و رخسار آمال را بعد از خدشات یأس و نومیدی آب باروی کار آمد. (جهانگشای جوینی ). ◄ مجازاً شک و شبهه و گمان . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ترس . خوف . هول . بیم . اندیشه . وهم . (ناظم الاطباء). ◄ عیب . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ سوسه . (یادداشت بخط مؤلف ). حقه ؛ فریب . آنچه از صحت بر کنار باشد. یقال : بقلبه خدشه ؛ بقلبه شی ٔ من الاذی . (یادداشت بخط مولف ). ♦ خدشه بردار ؛ سوسه بردار. چیزی که در آن تصور خلاف و برکناری از صحت رود.
مترادف و متضاد واژهدان
خراش، ساییدگی آسیب، صدمه، فساد، گزند تردید، شبهه، شک عیب سوسه
واژگان فارسی سره واژهدان
خراش، آسیب