خدمت رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدمت رسیدن . [ خ ِ م َ رِ دَ ] (مص مرکب ) بحضور کسی رسیدن . بمجلس بزرگی وارد شدن . بحضرت درآمدن . بحضور آمدن . درآمدن بر کسی . تشرف حاصل کردن . (این ترکیب در موردی بکار می رود که گوینده بقصد احترام از حضور در مجلس مخاطب یا کس دیگر یاد کند). ♦ خدمت کسی رسیدن ؛ بحضور او درآمدن . مشرف شدن . نزد وی رفتن . نزدیک کسی شدن . ۩ تعبیریست طعن آمیز از گوشمالی دادن . جزای فعل زشت را دادن . مکافات بدرفتاری کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
بهحضور رسیدن، مشرف شدن، شرفیاب شدن، تشرف حاصل کردن تنبیه کردن، ادب کردن، گوشمالی دادن، مجازات کردن تلافی کردن، جبران کردن