خدمت کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانکارگزاری، پیشکاری، پرستیدنمترادفها و واژههای مرتبطبندگی کردن، چاکری کردنانجام وظیفه کردن، کار کردن ≠ خیانت کردنخدمتگزاربودنواژه قبلی: خدمت کارواژه بعدی: خدمتکار