خدمتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدمتی . [ خ ِ م َ ] (ص نسبی، اِ) خادم . نوکر. چاکر. (یادداشت بخط مؤلف ) : اندر این کعبه که از ایوان کسری برتر است آنچنان بادا که هم در دولت جاوید شاه اختران را خدمتی بینند و مه را پیش رو چرخ را سیمین کمر، خورشید را زرین کلاه . سیدحسن غزنوی . ◄ پیشکش . تحفه . نذرانه . (از برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). تقدیمی . هدیه . (یادداشت بخط مؤلف ) : خدمتی جان بر تو آوردم بجز این خدمت دگر داری . اثیر اخسیکتی . کتاب تهافت کلاه سرخسی که همراه شد با تو از بنده خانه یکی خدمتی بود و دیگر امانت بر آن جمله دادی قرار شبانه سخن نیست در خدمتی حاش ﷲ که دارم از آن منت بی کرانه . انوری . مشکن اگر جان کشم پیشکشت خدمتی شیر شکاری بسی آهوی لاغر شکست . انوری . و از هر جنس خدمتی ها در پیش روان کرد. (تاریخ جهانگشای جوینی ). اعیان و امرای اتابکی و ارکان شهر یکبارگی با اصناف خدمتیان و نثارها به بارگاه سلطان حاضر آمدند. (تاریخ جهانگشای جوینی ). براق حاجب چون آوازه ٔ سلطان بشنید خدمتیهای بسیار بخدمت او فرستاد و تمهید عذر کرد. (تاریخ جهانگشای جوینی ). ◄ رشوت . رشوه . اتاوه . پاره . زر و سیم . مالی که بکسی دهند تا باطلی را حق و حقی را باطل کند. در تداول عامه، حق پرچین . حق و حساب : و بعضی بسبب بدادائی متصرفان و بعضی بجهت آنکه بوکاولان خدمتی می گرفتند و اهمال می نمودند. (تاریخ غازانی ص ٣٠١). و هر یک از خواتین و شهزادگان و امرا ایلچیان می ستدند و خدمتیهای میان تهی قبول کرده، بولایت می رفتند. (تاریخ غازانی ص ٣١٧). شحنه و بیتکچیان ولایت را خدمتی دادن تا مانع نشوند و اگر نیز نمی ستدند دفع میسر نمی شد. (تاریخ غازانی ص ٣١٩).