خدک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خدک . [ خ َ دَ ] (اِ) پل خواه از سنگ و گچ و آجر باشد که بر رودخانه بندند و یا از چوب و خاک بر جوی . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (ازانجمن آرای ناصری ). قنطره . کُرپی . پول : ز احنف آنکه بحلمست در عرب مشهور بدفتری مثلی دیده ام بگویم چون بدین مثال مرا هم حکایتی بوده است ازین مثل خدکی ساختم بر جیحون . نزاری قهستانی (از فرهنگ جهانگیری ).
خدک . [ خ ُ دَ ] (اِ) حاکم . رئیس . عامل . (از ناظم الاطباء).