خذا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خذا. [ خ ُ ] (اِ) خدا. رب . (ناظم الاطباء).
خذا. [ خ َ ] (ع مص )سست و کوفته گردیدن گوش و از بیخ گوش رو بصورت افتادن آن و آن در اسب و خر و خرگوش است و این یا از حیث خلقت است یا امری عارضی است . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة) (اقرب الموارد). صاحب صبح الاعشی آنرا از عیوب خلقی اسب شمرده و می گوید: و هو ان یکون اذناه مستر خیتین منکوستین نحو العینین و الخدین، کاذان الکلاب السلوقیه . (صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٤).