خذف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خذف . [ خ َ ] (ع مص ) سنگریزه و خسته خرما و مانند آن انداختن به انگشتان یا بچوب . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء)(از تاج العروس ) (از آنندراج ). به انگشت سنگ انداختن . (مصادر زوزنی ). ◄ بیوکندن و بینداختن چیزی بسوی کسی . ◄ دریدن . ◄ دروغ گفتن . ◄ سوراخ کردن . (مصادر زوزنی ).
خذف . [ خ َ ذَ ] (اِ) سفال ریزه . (از قاموس ) (از غیاث اللغة) (آنندراج ).