خر تو خر/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خَ. خَ) (اِمر.) (عا.) هرج و مرج.مترادفها و واژههای مرتبطآشفته، هرکیهرکی، بلبشو، هرجومرج، بینظم، شلوغپلوغ، درهمبرهم، مغشوشواژه قبلی: خرواژه بعدی: خر دجال