خرابکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرابکار. [ خ َ ] (ص مرکب ) آنکه در امری اخلال کند.
مترادف و متضاد واژهدان
خرابکار، اخلالگر تروریست مخرب، مخل، ویرانساز، ویرانگر
فرهنگ طیفی واژهدان
آدم خطرناک، آتشبیار، مار درآستین، خصم، دشمن، آنارشیست، تروریست، برانداز، آشوبگر، گانگستر، جانی، متخلف
واژگان فارسی سره واژهدان
ویرانگر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی