خراش و خروش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خراش و خروش . [ خ َ ش ُ خ ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب )داد و فریاد. قال و مقال . جار و جنجال : ناسور... سرخر خمخانه جوش کرد از درد... چو خرس خراش و خروش کرد. سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خراش و خروش . [ خ َ ش ُ خ ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب )داد و فریاد. قال و مقال . جار و جنجال : ناسور... سرخر خمخانه جوش کرد از درد... چو خرس خراش و خروش کرد. سوزنی .