واژه جو

خرد داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خردداشتن . [ خ ُ ت َ ] (مص مرکب ) کوچک انگاشتن . حقیر شمردن . ازدراء. (تاج المصادر بیهقی ) : به پیران چنین گفت فرمان گرد که دشمن ندارد خردمند خرد. فردوسی .

معنی خرد داشتن | واژه جو