خردسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خردسر. [ خ ُ س َ ] (ص مرکب ) آنکه سرکوچک دارد. (یادداشت بخط مؤلف ). صَعْنَب . وَقَلة الرأس . اَصْعَل . مُقَطْقَط الرأس . قَفَنْدَر. سَمَعْمَع: شبوط؛ نوعی از ماهی نرم بدن، خردسر، باریک دم، گشاده میان، بر شکل بربط. عَضْب ؛ کودک خردسر. (از منتهی الارب ). ◄ آدم کوچک تهی مغز : بس که بزرگان جهان بوده اند خردسران را شرف جاودان . خاقانی .