واژه جو

خردمندزاده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خردمندزاده . [ خ ِ رَ م َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) آنکه پدر صاحب عقل دارد : رسم و آیین پادشاهانست که خردمند را عزیز کنند وز پس مرگ او وفاداری با خردمندزاده نیز کنند. سعدی (صاحبیه ).

معنی خردمندزاده | واژه جو