واژه جو

خردموی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خردموی . [ خ ُ ] (ص مرکب ) که موی خرد دارد. (از یادداشت بخط مؤلف ): اَجْرَد؛ اسب خردموی . (تاج المصادر بیهقی ) : سخت پای و ضَخْم ران و راست دست و گردسم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی . منوچهری .

معنی خردموی | واژه جو