خرزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ زِ) (اِ.) آلت تناسلی مرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ زِ) (اِ.) آلت تناسلی مرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرزه . [ خ َ زَ / زِ ] (اِ) آلت تناسل که آن سطبرو دراز و گنده و ناتراشیده باشد. (از برهان قاطع). قضیب . نره . (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). شرم مرد. (یادداشت بخط مؤلف ) : زین سان که ... تو میخورد خرزه سیرش نکندخیار کاونجک . منجیک . بر سیریت کبار کند طنز و مسخره آن از صغاره خوره بی خرزه ٔ کبار. سوزنی . گفت از این خرزه گرچه در بندم آنچنان خر نیَم خردمندم . سنائی غزنوی (از فرهنگ خطی ). زندگانّی خرزه ٔ قاضی باد چندانکه دو شود راضی . انوری .