خرزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرزی . [ خ َ ] (ص نسبی، اِ) خرده فروش . (برهان قاطع). خراز. (از ناظم الاطباء). پلچی فروش . (یادداشت بخط مؤلف ) : خزمک . مهره ای بوده که کودکان را ازبهر چشم بد بندند و خرزیان فروشند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
خرزی . [ خ َ ] (ص نسبی ) انتساب به خرمهره فروش . (از انساب سمعانی ).