خرسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرسار. [ خ َ ] (اِخ ) ظاهراً باید نام دیگر خرخیز یا قرقیز باشد. (یادداشت بخط مؤلف ) : حکیمان سرغزل گویند و من بس خرغزل گویم نیم گویی من از نخشب که از المار و خرسارم . سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرسار. [ خ َ ] (اِخ ) ظاهراً باید نام دیگر خرخیز یا قرقیز باشد. (یادداشت بخط مؤلف ) : حکیمان سرغزل گویند و من بس خرغزل گویم نیم گویی من از نخشب که از المار و خرسارم . سوزنی .