خرقه انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرقه انداختن . [خ ِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) بخشیدن جامه . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اقرار و اعتراف نمودن بگناه . (برهان قاطع) (آنندراج ). ◄ عاجز شدن و تسلیم کردن . ◄ از هستی مبرا گشتن . (برهان قاطع) (آنندراج ). ◄ مجرد گردیدن و از خودی بیرون آمدن . (برهان قاطع).