خرقه بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرقه بازی . [ خ ِ ق َ / ق ِ ] (حامص مرکب ) عمل خرقه باز. با خرقه دست افشانی و پایکوبی کردن در حال وجد و حال . (از آنندراج ) : مغنی ز اشعار من این غزل به آهنگ چنگ اندرآور عمل که تا وجد را کارسازی کنم برقص آیم و خرقه بازی کنم . حافظ (از آنندراج ). گهی می کرد مه را خرقه سازی گهی می کرد با مه خرقه بازی . نظامی . مکن تا در غمت ناید درازی چو زاهد ممسکی در خرقه بازی . نظامی . چو گرگ افزون بود در چاره سازی شبان را کرد باید خرقه بازی . نظامی . بیا مطرب ای مایه ٔ دل خوشی که صوفی کند زآن ملامت کشی بگو تا دمی خرقه بازی کنم همی دلق خود را نمازی کنم . امیرخسرو. فلک هم خرقه بازیها کند بر دور میخانه چو از رندان دردی کش سراید های وهو اینجا. غزالی مشهدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی