خرقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرقی . [ خ َ ](اِ) غله ای شبیه به کرسنه که مردم کرمان و یزد آنرامی پزند و می خورند و از آن نیز نان می سازند. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع). مشنگ . (بحر الجواهر). خُلَّر.
خرقی . [ خ َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به خَرَق که قریه ای است در سه فرسخی مرو. (از انساب سمعانی ).
خرقی . [ خ ِ رَ] (ص نسبی ) منسوب به بیع خرق . (از انساب سمعانی ).