خرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ رَّ) (ص.) شاد، شادمان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ رَّ) (ص.) شاد، شادمان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرم . [ خ ُرْ رَ ] (اِخ ) لقب پدر حسین بن ادریس حافظ است . (منتهی الارب ).
خرم . [ خ ُرْ رَ ] (اِخ ) پهلوان . نام یکی از فرماندهان بزمان شاه شجاع و امیر مبارزالدین از سلسله ٔ آل مظفر. رجوع به ص ١٧١، ٢١٨، ٢١٤ تاریخ عصر حافظ ج ١ و ص ٧٠١، ٧١٢ و ٧٢١ تاریخ گزیده چ لیدن شود.
خرم . [ خ ُرْ رَ ] (اِخ ) نام روستائیست به جنب اردبیل . (معجم البلدان ). مولد بابک خرم دین در این قریه اتفاق افتاد و خرمیه اصحاب بابک منسوب به این ناحیه می باشند. در منتهی الارب این ده از دههای فارس آمده است ولی صحیح قول یاقوت در مرآت البلدان می باشد.
مترادف و متضاد واژهدان
باصفا، باطراوت، نزه، سرسبز بشاش، خشنود، خوش، خوشحال، خوشدل، زندهدل، سرسبز، شاد، شادان، شادمان، مبتهج، مسرور، مشعوف، مصفا (متضاد: بیصفا، ناشاد)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه